Blog . Profile . Archive . Email . Design by .



๑۩۞۩๑بازیچه تقدیر๑۩۞۩๑

ܓܨܓღ♥ღ♥ღ ܓܨܓღ♥ღهمه چی از همه جا ܓܨܓღ♥ღ♥ღ ܓܨܓღ♥ღ

_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______########################## ####
_______#############################
________###########################
__________###www.rezax63.persianblog.com##
___________*#####################
____________*##################
_____________*###############
_______________#############
________________##########
________________*#######*
_________________######
__________________####
__________________###
___________________#

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٥ساعت۱۱:۱٢ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند

وقتی به موضوع خدا رسید

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟

شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟

 بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف  و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.

آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم.

همین الان موهای تو را کوتاه کردم.

مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف

و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت: نه بابا!

آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.

مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است.

خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.

برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٥ساعت۱٠:٤۳ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

خواهرم  قلبم را به تو می سپارم.........
آن را بگیر و تا برا تو می تپد ان را نگه دار......

خواهر خوبم.....تو را دوست می دارم........
زیرا که چیزی بیشتر از ان نمی شناسم که به پایت بریزم.......

 دوست داشتن از عشق برتر است.......
زیرا که عاشق معشوقش را جز برای خودش نمی خواهد.........ولی کسی که دوستت می دارد تو را خوشحال و شاداب می خواهد.......
خواه برای او باشی یا نه........

زیبایی را احساس کن........
خدا را ببین.........
عشق را درک کن.......
و بدان که هیچ کس عاشق تر از خدا نسبت به تو نخواهد بود.........


همیشه به یاد داشته باش که اگر هستی برای هدفیست........
اگر امروز زنده هستی و سال جدیدی از زندگیت را جشن می گیری حتما دلیلی دارد......و دلیلش این است که هنوز خدا به تو امیدوار هست و می خواهد که بهتر از این باشی........

بدان که نماینده هستی........
خلیفه هستی.......
و فرشتگان.....شیطان و مهمتر از همه خدا به تو می نگرند.....
که فرشتگان شاید ثابت کنند که همان بشر بود که گفتیم خون می ریزد.....و زمین را به تباهی می کشد.....

و شیطان که ثابت کند که دیدی بنده تو را منحرف کردم ای خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این بود کسی که می گفتی؟؟؟؟؟؟؟

و خدا بخواهد ثابت کند که:
انی اعلم مالا تعلمون..........(سوره بقره....قسمت اخر ایه ۳۰)
که من چیزی می دانم که شما نمی دانید.......

پس ثابت کن که انسان هستی........
ثابت کن که شیطان و فرشتگان اشتباه می کردند......

و مهمتر از اینها.........
به شکلی زندگی کن که خدا تو را به فرشتگانش نشان دهد و بگوید:

این همان چیزی بود که شما نمی دانستید........
خدایا توفیق بده طعم اسلام واقعی را بچشیم......

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٥ساعت٢:٤٠ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٤ساعت٩:٢٧ ‎ق.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

 

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود .
جکسون براون

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.
جبران خلیل جبران

اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید .
گوته

آن کسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود .
چینی

وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است
کریستیان بوبن

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .
شکسپیر

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .
گوته

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی .
فوخ

بردن ، همه چیز نیست ، اما تلاش برای بردن چرا .
لومباردی

اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.
سقراط

عادتمند کسی است که به مشکلات و مصائب زندگی لبخند بزند .
شکسپیر

از استثنائـات است که کسی را بـه خاطر آنچه که هست دوست بدارند . اکثر آدمها چیزی را در دیگران دوست دارند که خود به آنها امانت می دهند : خودشان را ، تفسیر و برداشت خودشان را از او ..............
گوته

ماهی و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو می گیرند .
( البته از دید اسپانیولی ها )

در روز عشاق برای دوستت کارتی بفرست و روی آن بنویس : " از طرف کسیکه فکر میکند تو بی نظیری"
براون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان .
رومن رولان

جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست .
مارک تواین

آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .
اسپنسر

هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است .
گالیله

با دیگران آنگونه رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود .
براون

نیاسائید ، زندگی در گذر است . بروید و دلیری کنید ، پیش از آنکه بمیرید ، چیزی نیرومند و متعالی از خود بجای گذارید ، تا بر زمان غالب شوید .
گوته

عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
شکسپیر

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست .
کریستیان بوبن

 

هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
براون

امید با مرگ هم به گور نمی رود .
شیلر

مرور زمان به خودی خود بسیاری از نگرانی ها را از بین می برد .
دیل کارنگی

هر چه نور بیشتر باشد ، سایه عمیق تر است .
گوته

من آینده را دوست دارم چون بقیه عمرم را باید در آن بگذرانم .
کترینگ

برای آنکه عمر طولانی باشد ، باید آهسته زندگی کنیم .
سیسرون

• به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان به یاد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شوید .
جکسون براون

هرکس باید روزانه یک آواز بشنود ، یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .
گوته

تواضع بیجا آخرین حد تکبر است .
لابرویر

هیچکس بدبخت تراز کسی نیست که همیشه خوشبخت است .
هلندی

آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرین معمولی و پیش و پا افتاده اند .
گوته

در دعوا اولین مشت را بزن و محکم هم بزن .
جکسون براون

فقط به ندای کودک درون خویش گوش بسپار نه هیچ ......
کریستیان بوبن

سعادت دیگران بخش مهمی از خوشیختی ماست .
رنان

با مردمان نیک معاشرت کن تا خودت هم یکی از آنان به شمار روی .
ژرژهربرت

با تقوی و خوبی میتوان سعادت آفرید .
زنون

برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد .
پلوتارک

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳ساعت٢:۱٤ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:
 «متشکرم! از طرف پدر زنت»

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳ساعت٢:۱٢ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

 

هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!

پشه کش ها پشه را نابود نمی کنند، بلکه تو را مخفی می کنند! آن ها حس پشه ها را از کار می اندازند، بنابراین پشه ها نمی توانند بفهمند که تو کجایی!

برای جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی کافی است درون سبد آن یک سیب قرار دهید.

OK مخفف کلمات Oll korrect می باشد.

تا زمانیکه که غذا با بزاق دهان مخلوط نشده باشد مزه اش احساس نمی گردد.

چرا عمل «سزارین» بدین نام معروف شده است؟ می گویند برای اولین بار ژولیوس سزار، قیصر روم به طریق سزارین بدنیا آمده است و بدین خاطر سزارین به نام او نامگذاری شده است. البته در لاتین کلمه ایی نیز وجود دارد بدین مضمون «سه داره» که معنی «برش» می باشد.

گیر کردن اعصاب بین استخوان ها باعث خواب رفتن دست و پا می شود.

چرا سمت دگمه های لباس های مردانه و زنانه با هم فرق دارد؟ همه می دانیم که دگمه های لباس های زنانه به سمت چپ بسته می شود و برعکس دگمه لباس های آقایون به سمت راست. بایستی جواب این سئوال را در سال های بسیار قدیم جستجو کرد. زمانیکه در دربار شاهان، زن ها و دختران شاهان برای خود ندیمه ای داشتند که لباس به تن آنها می کردند. همانطور که می دانید پوشیدن لباس ها آن زمان به تنهایی میسر نبود و احتیاج به کمک داشت و این ندیمه ها بودند که دگمه لباس های خانوم ها را می بستند و از آنجاکه درصد انسان های راست دست زیاد تر است از این رو اگر خوب توجه کنید، کسی که ار روبرو دگمه ها را می بندد از راست به چپ می بنددد از این روی دگمه های لباس های زنانه از چپ به راست بسته می شود.

دانشمندان مدعی هستند که انگشت کوچک پای انسان به مرور زمان ناپدید خواهد شد، چرا که ما کمترین استفاده از آن را داریم.

آیا می دانستید تشخیص تخم مرغ سالم از خراب با قرار دادن آن در کاسه ای پر از آب میسر است، بدین صورت که اگر تخم مرغ ته نشین شود سالم است و اگر روی آب شناور شود خراب است.

آیا می دانستید پنگوئن نر می تواند ماهی را در معده خود بیش از یک هفته بدون اینکه هضمش کند نگه دارد و هر موقع لازم شد مقداری از آن را بالا می آورد و به بچه های خود می دهد.

اگر تار عنکبوت به کلفتی مغز یک مداد به هم تنیده شود می تواند سنگینی یک هواپیمای بزرگ بوینگ را تحمل کند!

آیا می دانستید برای تولید هر ۱۰۰۰کیلوگرم کاغذ جدید باید ۱۵درخت جنگلی قطع شود.

آیا می دانستید برای تولید هر ۱۰۰۰کیلوگرم کاغذ بازیافتی فقط حدود ۱۵۰۰کیلوگرم کاغذ کهنه مورد نیاز است که با این شیوه نزدیک به ۹۰درصد در مصرف آب، بیش از ۵۰درصد انرژی و ۷۵درصد آلودگی هوا کاهش می یابد.

آیا می دانستید کاغذ هم مثل پارچه پشت و رو دارد. روی کاغذ آن طرفی است که در کارخانه کاغذسازی به طرف نمد قرار می گیرد و صاف تر است. پشت کاغذ آن طرفی است که در کارخانه زیر کار است و روی آبکش قرار می گیرد. برای تشخیص پشت و روی کاغذ آن را برش می دهند، پس از برش، لبه الیاف به سوی پشت کاغذ خم می شوند و اگر لبه کاغذ را با انگشتان لمس کنیم متوجه لبه دار بودن یک طرف آن می شویم. چاپ بر طرف روی کاغذ مرغوب تر خواهد بود. چاپ رنگی بر طرف روی کاغذ نتیجه بهتری دارد.

خوک ها بلحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.

مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می کند.

حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

هورمون PYY مسئول چاقی است. در تحقیقات مشخص شده است که میزان این هورمون در افراد چاق یک سوم افراد معمولی است و چنانچه این هورمون به افراد چاق تزریق شود اشتهای انان کاهش می یابد.

مساحت سطح کره زمین ۵۱۵میلیون کیلومترمربع است. با مقایسه با مساحت وسعت ایران می توان نتیجه گرفت که ایران ۰/۳۲درصد از سطح زمین را تشکیل می دهد.

چای سبز دارای خواص فراوانی است. بعلت داشتن فلوئور مینای دندان را تقویت کرده و از پوسیدگی آن جلوگیری می کند. زیاده روی در خوردن آن رنگ دندان ها را زرد می کند اما دندان های زرد شده دیرتر خراب می شوند. همچنین بوی بد دهان را از بین می برد مخصوصا خشک شده آن بوی پیاز و سیر را رفع می کند. دمکرده آن سردرد را تسکین می دهد. همچنین خاصیت ضد سرطانی نیز دارد.

فک انسان می تواند هنگام جویدن ۲۰۰پوند فشار وارد کند. در حالی که فک یک سوسمار می تواند ۲۰۰۰پوند فشار وارد کند


+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳ساعت٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.


مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳ساعت٢:٠٦ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٢۱ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٠٧ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

اگر مردم برایم گریه کنید.اشک بریزید و فغان کنید...به دنبال تابوتم بیایید ...و از ناکم.مردنم...

برای مردم بگویید...تا بدانم حداقل موقع مرگ کسی با من مهربان است...

اگر مردم آرزوهایم را بر درو دیواراین شهر سیاه که تمامی مردمانش از روی ریا با همدیگر معاشرت دارند بنویسید...تا بدانند چه بود آرمانهایم...و اینکه سرانجام به هیچ یک از آنها نرسیدم.

دنیا زیبا ...دریا زیبا...

نه!!!هرگز برایم گریه نکنید.فغان نکنید...نمیخواهم کسی به دنبال تابوتم بیاید...

تا همه بدانند مرا هیچ یارو غم خواری وجود ندارد...

خود شما بودید که تمام آرزو ها را بر دل من گذاشتید..و من با دلی سرشارازآرزوها و

هزاران امید سر بر زمین سرد و خاموش گذاشتم.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٠۱ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانیم ... !!!

زمین این همه نامرد نداشت!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت۳:٥۸ ‎ب.ظتوسط رضا ایکس | نظرات ()