|
چشمهای ما از بدو تولد همین اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچوقت متوقف نمیشوند . هر تکه کاغذ را نمیتوان بیش از 9 بار تا کرد . در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازهای سنگ به کار رفته که میتوان با آن دیواری آجری به ارتفاع 50 سانتیمتر دور دنیا ساخت . اگرتمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم، تقریبا 97000 کیلومتر میشود . وقتی مگس بر روی یک میله فولادی مینشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونیم میلیمتر خم میشود . آمریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد . عدد 2520 را میتوان بر اعداد 1 تا 10 تقسیم نمود، بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد . 30 برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند، در زیر خاک مدفون شدهاند . تنها حیوانی که نمیتواند شنا کند، شتر است . شیشه در ظاهر جامد به نظر میرسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت میکند . در هر ثانیه بیش از 5000 بیلیون بیلیون الکترون به صفحه تلویزیون برخورد میکند و تصویری را که شما تماشا میکنید، بوجود میآورد . شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است . یک لیتر سرکه در زمستان سنگینتر از تابستان است . قد انسان تا 20، 25 سالگی و گاها 40 سالگی بلند میشود و از چهل سالگی به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 میلیمتر کوتاه میشود . فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن، احساس تشنگی میکنیم ! دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید میکند . چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط 3 ثانیه 100 کیلومتر در ساعت سرعت میگیرد. رکوردی که حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانستهاند بشکنند . کرمهای ابرشیم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا میخورند . تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرینه چشم است . شتر در 3 دقیقه 95 لیتر آب میخورد
پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت ''اسمش محمد هست پس زیاد به مختون فشار نیارید'' . پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی می شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.
گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
عصر شکار: 20 کیلو گوشت دایناسور، 40 کیلو گوشت اژدها.
خسته شدم خسته شدم از تمام این محبتهای دروغین خسته شدم از مردمانی که صورتک های زیبایند و آلوده به سیرت های ناپاک دارند خسته شدم از تمام چیزی که اسمش دوستی است و بر آن تنها سایه ای از نیازهای ما افتاده دیگر خسته شدم ، خسته ی خسته
کودک درون ام باز مرا نظاره می کند . با چشمان زیبایش به من می خندد و سپس برایم اشک ریخته و دستان کوچک اش را به سوی آسمان گرفته و دعایم میکند . و من ... به او و پاکی اش حسادت می ورزم . و بعد به سوگ می نشینم . به سوگ معصومیت از دست رفته ام . جامه سیاه عذا بر تن کرده و افسوس می خورم و افسوس ! و در این افسوس تو را می بینم !
سلام خدا خداجون بی مقدمه بگم، از خودم بدم میاد وقتی بهتون میگم دوستون دارم اما برای اثبات دوستیم قدمی بر نمی دارم ،نه تنها قدمی بر نمیدارم بلکه قدمهای گذشته رو هم محو می کنم. خدا،از خودم بدم میاد وقتی میگم غلط کردم اما باز همون غلط رو بلافاصله تکرار میکنم از خودم بدم میاد وقتی ازم میپرسن اسمت چیه میگم : عبد خدا در حالی که من عبد شیطانم تا اینکه عبد شما باشم. از خودم بدم میاد وقتی در به در دنبال کتابهایی میگردم که از شما گفته باشن یا راه رسیدن به شما رو نشون داده باشن، اما وقتی وارد قفسه کتابهام میشه حتی خاک روی اون روهم پاک نمیکنم. از خودم بدم میاد وقتی میگم خدایا فقط تو رو دارم، اماازته دل نیست، چون وقتی غیر تو با هام هم صحبت میشه تو رو دیگه فراموش میکنم. خدا بغض گلوم رو گرفته دیگه نمیدونم به خاطر کدوم رفتار وگفتار وکردارم از خودم بدم بیاد.امشب بدجوری دل آلوده ام هوات و کردهمه خوابن ومن بیدار فقط برای اینکه با تو هم صحبت بشم میدونم که لایق نیستم، اما این رو هم خوب میدونم که شما حتی بی لاقتا رو هم تحویل میگرید. خدای مهربونم من از خودم بدم میاد درسته؟ ولی شما رو به هرکه دوست دارید نگید که از من بدتون میاد شما به من امید بدید شما به من بگید من وهمه جوره قبول دارید خدا می بینی اشکام داره جاری میشه دیگه طاقت نیاوردم به خودتون قسم لحظه مرگ من زمانیه که بفهمم شما از من بدتون میاد. خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا خدا با نوشتن اسمتون گریه کردم واشک ریختم نمی تونم باور کنم که شما از من بدتون بیاد. خدا اشکام اجازه نوشتن رو نمی دن. ممنون از اینکه با صبوری کامل به حرفای دلم گوش دادید.میترسم مثل همیشه آخر نوشته هام بنویسم به امید دیدارچون میترسم به دیدارتون برسم اما نه با روی سفید بلکه با دل ورویی سیاه. اما چون به ستار ،رحمان ومهربان بودن شما اعتقاد دارم میگم: به امـــــــــیــــد دیــــــــدار
_____*#######*
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود. مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم. مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد. آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند. مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
خواهرم قلبم را به تو می سپارم......... خواهر خوبم.....تو را دوست می دارم........ دوست داشتن از عشق برتر است....... زیبایی را احساس کن........ بدان که نماینده هستی........ و شیطان که ثابت کند که دیدی بنده تو را منحرف کردم ای خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این بود کسی که می گفتی؟؟؟؟؟؟؟ و خدا بخواهد ثابت کند که: پس ثابت کن که انسان هستی........ و مهمتر از اینها......... این همان چیزی بود که شما نمی دانستید........
وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود . هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده .
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن
اگر مردم برایم گریه کنید.اشک بریزید و فغان کنید...به دنبال تابوتم بیایید ...و از ناکم.مردنم... برای مردم بگویید...تا بدانم حداقل موقع مرگ کسی با من مهربان است... اگر مردم آرزوهایم را بر درو دیواراین شهر سیاه که تمامی مردمانش از روی ریا با همدیگر معاشرت دارند بنویسید...تا بدانند چه بود آرمانهایم...و اینکه سرانجام به هیچ یک از آنها نرسیدم. دنیا زیبا ...دریا زیبا... نه!!!هرگز برایم گریه نکنید.فغان نکنید...نمیخواهم کسی به دنبال تابوتم بیاید... تا همه بدانند مرا هیچ یارو غم خواری وجود ندارد... خود شما بودید که تمام آرزو ها را بر دل من گذاشتید..و من با دلی سرشارازآرزوها و هزاران امید سر بر زمین سرد و خاموش گذاشتم. |
About
سلام به همه عزیزانی که از این وبلاگ دیدین می کنند امیدوارم خوشتون بیاد و مفید باشه. رضا
Archives۱۳۸۸/٥/٢٤۱۳۸۸/٥/۱٥ ۱۳۸۸/٥/۸ ۱۳۸۸/٥/۱ ۱۳۸۸/٥/۱ Authorsرضا ایکسLinks
دنیا
خدا(۱) |